خرید بک لینک
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست حالیا خانه برانداز دل و دین من است تا در آغوش که میخسبد و همخانه کیست باده لعل

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 18:16

موهایم به بلندای شب یلدا رسیده
چشمانم سیاهی میرود اما
از وقتی چله نشینت شده ام
دستانم به دستان مه و خورشید گره میخورد
و نور میچینند،
و آنقدر زیبا شده ام که
همه سبد سبد هندوانه زیر بغلم میگذارند!
چه فایده همه ی اینها
که ندارمت تا بلندترین شب سال را
در آغوشت تا ماه شب چهارده سفر کنیم...


#مهسا_طلوع

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 18:16

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد...

ه.ا سایه

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 18:16

برایت قهوه میریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارم ولیکن خواب میخواهی!مسیرِ مستقیمی را نشانَت میدهم اما...پُر از آشفتگی هستی، تو پیچوُتاب میخواهی!دوچشمم را کفِپایت چو فرشی پهن میسازمنمیب

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 18:16

صفحه بندی